شیخ زاهد گیلانی

 

 

اصل و نسب خاندان زاهدی به شیخ زاهد گیلانی باز میگردد. تاج الدین آبراهیم گیلانی فرزند روشن امیر، ملقب به شیخ زاهد، در سال ۶۱۵ هجری در سیاورود گیلان به دنیا آمد. پدران شیخ از خراسان بّر خاسته بودند چرا که نیای وی را نام شیخ بندار کردی سنجانی بوده است و این سنجان قریه‌ای بیرون شهر تاریخی مرو بوده است.دیگر نکته‌ای که از نام نیای شیخ بّر میاید اینست که خاندان او از کردان خراسان بوده اند. پس خاندان زاهدی اصلا کرد میباشند. مهاجرت پدران شیخ از خراسان به گیلان باید به دلیل حمله قبایل ترک و تاتار به آن خطه صورت گرفته باشد. میدانیم که پدر شیخ در سیاورود گیلان مدفون است. لازم به تذکر است که در گیلان کنونی محلی به نام سیاورود، که بنا بّر شرح احوالات شیخ در کتاب صفوه الصفا به قلم ابن بزاز، باید کنار دریا باشد، وجود ندارد.لیکن در ۳۵ کیلومتری شهر آستارا در جنوب شهر لنکران در جمهوری آذربایجان، قریه‌ای به نام سیاورود هست که کنار دریا می‌‌باشد. به این مساله باز هم خواهیم پرداخت.

شیخ زاهد خود را آبراهیم گیلانی میخوانده و اغلب در گیلان به کار کشاورزی اشتغال داشته. او در ابتدا مرید سید جمال الدین گیلی ملقب به عین الزمان بوده و لقب زاهد را نیز به او همین سید جمال الدین داده. میگویند زمانی‌ که تاج الدین آبراهیم در محضر سید بوده، روزی جمال الدین به او مقداری پنبه، که حاصل زراعتش بوده، میدهد که به بازار برده بفروشد و برای اهل بیت سید برنج تهیه کند.تاج الدین در راه بازگشت جوال برنج را به زمین می‌نهد و برای رفع خستگی‌ به درختی تکیه میدهد.  دانه‌ای برنج از جوال بیرون می‌‌افتد آبراهیم آنرا به دهان برده میخواهد دندان بّر آن نهد که ناگهان جمال الدین بّر او پدیدار گشته انگشت به دهان میگزد. تاج الدین آبراهیم دانه برنج را در جوال مینهد و آنرا نمیخورد. چون به حضور سید جمال الدین میرسد، سید میگوید " زاهد، زهد به جا آوردی. خوش آدمی‌ که آن دانه برنج نخوردی." این لقب زاهد بّر او باقی‌ می‌ماند.

شیخ زاهد، موسس فرقه صوفیه زاهدیه، از صوفیان بزرگ قرن هفتم در ایران بوده. او محضر دیگر صوفیان عصر خود ، از جمله شمس الدین تبریزی را درک کرده بوده و نه‌ تنها در ایران که در تمام قلمروی اسلام آن روز صاحب شهرت و مورد احترام بوده.

زاهد گیلانی در دوره ایلخانان مغول می‌زیسته و  محمد غازان خان، سلطان تازه مسلمان مغول برای او احترام بسیار قائل می‌شده و به کرامات او اعتقاد داشته. غازان خان در دو مورد به سفارش شیخ زاهد از قتل یکی‌ از اصفهبدان گیلان به نام ملک احمد، که بّر او شورش کرده بود، منصرف شده و او را به شیخ زاهد بخشیده. به روایت صفوه الصفا شیخ زاهد در موارد متعدد ضمیر غازان خان را میخوانده و سلطان از کرامات شیخ به عجب آمده و در حضور عموم به پای شیخ بوسه زده است. میگویند تفاوت رفتار غازان خان با پدران خود در رابطه با ترویج آبادانی و اعتلای فرهنگ و علم در قلمروی سلطنت خویش به دلیل تاثیر مثبت شیخ زاهد بّر رفتار او بوده.

مشهور‌ترین شاگرد شیخ زاهد، شیخ صفی الدین اردبیلی، نیای شاهان سلسله صفوی بوده است. صفی الدین سالها به دنبال یافتن مرشدی که بتواند از عهده تعلیم او بّر آید شهرهای ایران را در مینوردید تا بالاخره به شیراز رسید و به به محضر پیر امیر عبد الله، که از بزرگان عصر بود، در آمد.پیر خود را از ارشاد صفی قاصر دانسته و او را به خدمت شیخ زاهد دلالت نمود. صفی الدین در ۲۵ سالگی به درگاه شیخ زاهد رسید و به خدمت او درآمد. شیخ زاهد در آن زمان ۶۰ ساله بوده است.

شیخ زاهد در ناصیه صفی آثار بزرگی‌ و نبوغ مشاهده کرده و همت بّر تربیت او گماشت. شیخ صفی نیز قابلیت و توانایی خویش را در مسیر کسب فیض از زاهد به حد وافر مورد استفاده قرار داده و در اندک زمانی محبوبترین مرید شیخ گردید. علاقه شیخ زاهد به صفی تا به حدی بود که فرزند ارشد خود، جمال الدین علی‌ را کنار گذشته و شیخ صفی را به جانشینی خود  و رهبری فرقه زاهدیه برگزید. شیخ صفی پس از مرگ شیخ زاهد نام فرقه را به صفویّه تغییر داد و چند نسل بعد فرزندانش به سلطنت رسیدند.

شیخ زاهد دو همسر داشته که دومی را، که دختر آخی سلیمان، خادمش بود، در دهه هفتاد زندگی‌ اختیار کرد. از بطن این زن دو فرزند زاده شد، یکی‌ شمس الدین محمد بود و دیگری بی‌‌بی فاطمه، که این دختر را زاهد به مزاوجت شیخ صفی درآورد و صدر الدین، فرزند شیخ صفی، از این مادر زاده شد. شیخ صدر الدین نیای شیخ جنید، پدر بزرگ شاه اسمعیل صفوی بوده است. پس شاهان صفوی از طرف مادری اولاد شیخ زاهد بوده اند. شمس الدین محمد، پسر شیخ زاهد نیز با یکی‌ از دختران صفی از عیال اولش ازدواج کرد.

شیخ زاهد گیلانی در سال ۷۰۰ هجری بدرود حیات گفت.در مورد محل دفن او در میا‌ن تاریخ نویسان اختلاف نظر وجود دارد. بعضی‌، بقعه‌ای را که در چند کیلومتری شرق لاهیجان در محلی بنام شیخانور قرار دارد، به عنوان آرامگاه شیخ زاهد به حساب می‌آورند و برخی‌، مکان‌های دیگر را درست میدانند.

 در کتاب صفوه الصفا نوشته ابن بزاز، از قول شیخ صدر الدین، نوه دختری زاهد و پسر صفی الدین  حکایت میشود که شیخ زاهد در روزهای آخر عمر به دنبال شیخ صفی میفرستد و صفی بلا فاصله بسوی زاهد میشتابد و به "سور مرده"، که زاهد در آنجا بوده میاید و برای زاهد کشتی‌ مهیا کرده ، او را به کشتی‌ نشانده و به محلی بنام "لنکر کران" می‌آ‌ورد. آنجا زاهد را  از کشتی‌ بدر می‌آ‌ورد و به سیاورود که در نزدیکی‌ بوده آورده و شیخ در همان مکان  فوت کرده و مدفون میشود. احتمال اینکه "لنکر کران" همان "لنکران" حالیه باشد بسیار زیاد به نظر میرسد.

 

همچنین، حزین لاهیجی، شاعر و فقیه مشهور دوره نادر شاه افشار، هم که نسب به شیخ زاهد گیلانی میرسانده، نسب نامه خود را اینچنین می‌نویسد: محمد (حزین) لاهیجی پسر آبی طالب پسر عبد الله پسر علی‌ پسر عطا الله پسر اسماعیل پسر اسحاق پسر نور الدین محمد پسر شهاب الدین علی‌ پسر یعقوب پسر عبد الواحد پسر شمس الدین محمد پسر احمد پسر محمد پسر جمال الدین علی‌ پسر تاج الدین آبراهیم (شیخ زاهد). حزین همچنین میگوید که نیای او، شهاب الدین از آستارا به لاهیجان مهاجرت نموده است. اگر فرض را بّر این بگیریم که نیاکان حزین تا زمان شهاب الدین همه مقیم آستارا بوده اند  میوان نتیجه گرفت که خاستگاه جمال الدین علی‌ فرزند ارشد شیخ زاهد  هم در آستارا بوده است. این به فرضیه اقامت ، زندگی و فوت ‌ شیخ زاهد در محلی بین آستارا و لنکران قوّت می‌بخشد.  چنانچه در بالا ذکر شد، تنها جایی‌ به نام سیاورود که کنار دریا واقع شده باشد، در نزدیکی‌ لنکران در جمهوری آذربایجان است. جالب اینجاست که در همان حوالی، در قریه‌ای به نام شیخه کران در دو کیلومتری سیاورود، بقعه‌ای موجود است که آنرا بقعه شیخ زاهد می‌نامند.

به هر صورت، فرزندان شیخ زاهد گیلانی، نه‌ تنها در خطه گیلان و تنکابن، که بعدها در اصفهان و تهران نیز پراکنده شدند. میدانیم که میرزا احمد حکیم تنکابنی، نیای اصلی‌ خاندان زاهدی در تهران، در دوران فتحعلیشاه، از اصفهان به تهران مهاجرت کرد.

 

بقعه منسوب به شیخ زاهد در نزدیکی‌ لاهیجان

 

حکایتی از صفوه الصفا

 

بقعه منسوب به شیخ زاهد در جنوب لنکران در جمهوری آذربایجان